به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید





ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 26 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي
نويسنده پيغام
 موضوع پست: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 15 بهمن 1389, 01:45 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 9 شهریور 1389, 23:40

پست ها : 775
تشکر کرده اید: 447 مرتبه
تشکر شده:
1722 مرتبه in 571 پست

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: اسلام/تشيع

علاقه‎مند به تمدن: اسلام ايراني

وبلاگ: Ancient ir

شعار: با دوستان مروت با دشمنان مدارا

امتیاز: 88

امشب اي ماه بدرد دل من تسكيني/آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني
كاهش جان تو من دارم و من مي دانم/كه تو از دوري خورشيد چها مي بيني
تو هم اي باديه پيماي محبت چون من/سر راحت ننهادي بسر باليني
هر شب از صورت ماهي من و يكدامن اشك/تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني
همه در چشمه ي مهتاب غم از دل شويند/امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
من اگر طالع خود در تو توانم ديدن/كه تو ام آيينه ي بخت غبار آگيني
باغبان خار ندامت بجگر مي شكند/برو اي گل كه سزاوار همان گلچيني
ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد/كه كند شكوه ز هجران لب شيريني
تو چنين خانه كن و دلشكن اي باد خزان/گر خود انصاف دهي مستحق نفريني
كي بر اين كلبه  ماتم زده سر خواهي زد/اي پرستو كه پيام آور فرورديني
شهريارا اگر آيين محبت باشد/چه جهاني و چه دنياي بهشت آييني

_________________
همچو آیینه مشو محو جمال دگران/از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز/که پریدن نتوان با پر و بال دگران

علامه اقبال لاهوری


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم miad به خاطر این پست تشکر کرده اند
enikazemi (17 بهمن 1389, 18:37), narges e (16 آبان 1390, 21:04), masoume (18 خرداد 1391, 20:14)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 16 بهمن 1389, 19:56 
آفلاين
تازه وارد
تازه وارد

تاريخ عضويت: 16 بهمن 1389, 19:50

پست ها : 1
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
0 مرتبه in 0 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: تمام تاريخ

وبلاگ: Ancient ir

شعار: اصول اخلاقي

امتیاز: 0

نامه ي يزد گرد سوم به عمر!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 17 بهمن 1389, 18:50 
آفلاين
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 21 فروردین 1388, 03:40

پست ها : 1465

محل سکونت: تهران - ابهر
تشکر کرده اید: 1735 مرتبه
تشکر شده:
3321 مرتبه in 859 پست

نام: اِنی کاظمی

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: تشیع سُرخ

علاقه‎مند به تمدن: ماد

وبلاگ: http://www.enik.ir

شعار: شرافت به خرد و ادب است؛ نه به دارایی و نژاد. علی‌بن‌ابیطالب

امتیاز: 127

اشعار ترک شهریار.. سوزناک هستش.. شعری در مورد مادربزرگ خودش داره.. خیلی غم انگیز هستش :(

_________________
گریختن از نادان، پیوستن به داناست - امام علی‌بن‌ابیطالب
به نظر من باید از پست هایی تشکر کنیم که "با آن موافقیم" یا آن نوشته به علمِ ما "افزوده" است.


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم enikazemi به خاطر این پست تشکر کرده اند
masoume (27 خرداد 1391, 09:51)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 7 اسفند 1389, 11:06 
آفلاين
ناظر انجمن
ناظر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 2 آبان 1389, 12:23

پست ها : 665
تشکر کرده اید: 2648 مرتبه
تشکر شده:
1287 مرتبه in 478 پست

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: شیعه

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: کسی که از سه هزار سال اندیشه بهره نگیرد،تنگدست به سر برده است(گوته)

امتیاز: 41

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
آن‌که می‌خواست برویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
آنکه می‌خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می‌رود از آتش هجران تودودم
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه‌ی امید ز سودای تو سودم
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

_________________
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

اگر مراد  نیابم به قدر وسع بکوشم


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 7 اسفند 1389, 14:27 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 12 دی 1389, 01:12

پست ها : 1791
تشکر کرده اید: 6275 مرتبه
تشکر شده:
4679 مرتبه in 1476 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

امتیاز: 180

سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه


خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه


آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه


دور سر هلهله و هاله شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه


کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه


بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه




گر رهایی است برای همه خواهید از غرق


ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه


ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه


مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این قدر پای تعلل بکشانیم که چه


شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه

_________________
رهبران بی رحم تعویض می شوند تا رهبر دیگری بیرحم شود...




همیشه نبودنها و نداشتنها عزیز بودند...


افسوس از بودن ها و داشتنهای از یاد رفتنی...


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Ali Parsaei به خاطر این پست تشکر کرده اند
narges e (16 آبان 1390, 21:04), ana (23 تیر 1391, 19:44)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 7 اسفند 1389, 14:33 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 12 دی 1389, 01:12

پست ها : 1791
تشکر کرده اید: 6275 مرتبه
تشکر شده:
4679 مرتبه in 1476 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

امتیاز: 180

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت


چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت


تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت


امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت


شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت


چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت


به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت


دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت


به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

_________________
رهبران بی رحم تعویض می شوند تا رهبر دیگری بیرحم شود...




همیشه نبودنها و نداشتنها عزیز بودند...


افسوس از بودن ها و داشتنهای از یاد رفتنی...


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Ali Parsaei به خاطر این پست تشکر کرده اند
narges e (16 آبان 1390, 21:04), ana (23 تیر 1391, 19:45)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 3 فروردین 1390, 13:18 
آفلاين
ناظر انجمن
ناظر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 2 آبان 1389, 12:23

پست ها : 665
تشکر کرده اید: 2648 مرتبه
تشکر شده:
1287 مرتبه in 478 پست

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: شیعه

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: کسی که از سه هزار سال اندیشه بهره نگیرد،تنگدست به سر برده است(گوته)

امتیاز: 41

ای وای مادرم!
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هرجا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن، همه برف است کوچه ها
او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد به جستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال
هر شب در آید از در یک خانه فقیر
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
او را گذشته ای است، سزاوار احترام :
تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف می دهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی که مرد، روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد دریغ
نه، او نمرده، میشنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سر و کله می زند
ناهید، لال شو
بیژن، برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمی شود.
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب
نزدیک های صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا،‌
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد؟ او شهریار زاد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه به اشک های خود آن کشته آب داد
لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عالمی
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریض خانه، به امید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
آنشب پدر به خواب من آمد، صداش کرد
او هم جواب داد
یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه
معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
شاید که جان او به جهان بلند برد
آنجا که زندگی،‌ ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک، مزد همه زخم های او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه بی مادری من
ناگاه ضجه ای که بهم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو
می آمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.
باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:
بردی مرا بخاک کردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم

_________________
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

اگر مراد  نیابم به قدر وسع بکوشم


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم narges e به خاطر این پست تشکر کرده اند
masoume (21 خرداد 1391, 19:52)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 3 فروردین 1390, 13:26 
آفلاين
ناظر انجمن
ناظر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 2 آبان 1389, 12:23

پست ها : 665
تشکر کرده اید: 2648 مرتبه
تشکر شده:
1287 مرتبه in 478 پست

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: شیعه

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: کسی که از سه هزار سال اندیشه بهره نگیرد،تنگدست به سر برده است(گوته)

امتیاز: 41

دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام

نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
از سیل اشک شوق، دو چشمم معاف دار


کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام

جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار


آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
دیگر گذشته، از سرو سامان من مپرس  
من بی تو دست از این سرسامان کشیده ام

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
از روزگار سفله دو چندان کشیده ام

س در خیال هدیه فرستاده ام به تو


بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام

دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف


وین یک طرف که منت دونان کشیده ام

ای تا سحر به علت دندان نخفته شب
با من بگو قصه که دندان کشیده ام

جز صورت تونیست  بر ایوان منظرم

افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام


از سرکشی طبع بلند است شهریار


پای قناعتی که به دامان کشیده ام

_________________
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

اگر مراد  نیابم به قدر وسع بکوشم


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم narges e به خاطر این پست تشکر کرده اند
masoume (27 خرداد 1391, 09:51)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 4 فروردین 1390, 07:48 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 12 دی 1389, 01:12

پست ها : 1791
تشکر کرده اید: 6275 مرتبه
تشکر شده:
4679 مرتبه in 1476 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

امتیاز: 180

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست
کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست
ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است
مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز
باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست
شهریارا عقب قافله کوی امید
گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست

_________________
رهبران بی رحم تعویض می شوند تا رهبر دیگری بیرحم شود...




همیشه نبودنها و نداشتنها عزیز بودند...


افسوس از بودن ها و داشتنهای از یاد رفتنی...


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Ali Parsaei به خاطر این پست تشکر کرده اند
narges e (16 آبان 1390, 21:04), masoume (27 خرداد 1391, 09:52), ana (23 تیر 1391, 19:45)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 21 اردیبهشت 1390, 20:36 
آفلاين
تازه وارد
تازه وارد
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 28 اسفند 1389, 15:38

پست ها : 73

محل سکونت: تکاب
تشکر کرده اید: 19 مرتبه
تشکر شده:
82 مرتبه in 44 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: تاریخ اسلام

وبلاگ: khaghanieshervani.blogfa.com

شعار: فقط خدای یکتا

امتیاز: 0

بسم الله الرحمن الرحیم


پرمیزند مرغ دلم با یاد آذربایجان
خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان
دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل
باز ای عزیزان زنده ام با یاد آذربایجان
آزادی ایران ز تو آبادی ایران ز تو
آزاد باش ای خطه آباد آذربایجان
تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس
این گفت با صوتی رسل:"فریاد اذربایجان"
در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن
بس تیشه بر سر کوفته فرهاد اذربایجان
در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته
یا رب که بوده است از ازل استاد آذربایجان
شمشاد ری را تا بود آزاذی از جلاد دی
در خاک و خون غلتیده بس شمشاد آذربایجان
آوخ!که نیرنگ عدو با دست ناپاک خودی
بگسیخت طوق طاعت از اکراد آذربایجان
اشک رومی بین که با خون دل سلماس و خوی
دریا شد و بر می کند بنیاد آذربایجان
ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم
تا سر بر اورد کاوه ی حداد آذربایجان
خون شد د آزادگان یا رب پس از چندین ستم
کام ستم می دهی یا داد آذربایجان
تا چند در هر بوم و بر اواره اید و در به در
دستی به هم ای نامور اولاد آذربایجان
از اتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین
آباد باید خانه ی بر باد آذربایجان
بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی
تا شاد گردانی دل ناشاد آذربایجان

_________________
   اشهد ان لا اله الا الله
  
   اشهد ان محمد رسول الله

  اشهد ان علیا ولی الله


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم مرید خدا به خاطر این پست تشکر کرده اند
narges e (16 آبان 1390, 21:04)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 23 اردیبهشت 1390, 07:45 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 12 دی 1389, 01:12

پست ها : 1791
تشکر کرده اید: 6275 مرتبه
تشکر شده:
4679 مرتبه in 1476 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

امتیاز: 180

رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد

به گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد

مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه

به مشتی خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد


حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هست

که محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد


برو از هفت خط نوشان پای خم می میپرس

که هر دردی شراب ناب مرد افکن نخواهد شد


به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست

چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد


شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن

دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد


تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خرف باشی

که گوهر شاهد بازار یا برزن نخواهد شد


امید زندگی در سینه ها کشتن فغان دارد

امین باشی که هرگز مرگ بی شیون نخواهد شد


دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم

عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد


گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگذر

که جز خون دل آخر نقش این دامن نخواهد شد


دلی کو شهریارا دشمن جان دوست تر دارد

دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد

_________________
رهبران بی رحم تعویض می شوند تا رهبر دیگری بیرحم شود...




همیشه نبودنها و نداشتنها عزیز بودند...


افسوس از بودن ها و داشتنهای از یاد رفتنی...


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Ali Parsaei به خاطر این پست تشکر کرده اند
mesdakh (10 آبان 1390, 02:47), narges e (16 آبان 1390, 21:04)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 25 اردیبهشت 1390, 22:48 
آفلاين
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 21 فروردین 1388, 03:40

پست ها : 1465

محل سکونت: تهران - ابهر
تشکر کرده اید: 1735 مرتبه
تشکر شده:
3321 مرتبه in 859 پست

نام: اِنی کاظمی

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: تشیع سُرخ

علاقه‎مند به تمدن: ماد

وبلاگ: http://www.enik.ir

شعار: شرافت به خرد و ادب است؛ نه به دارایی و نژاد. علی‌بن‌ابیطالب

امتیاز: 127

نه خدا توانمت خواند
نه بشر توانمت خواند

علی ای همای رحمت
تو چه آیتی خدا را ؟

_________________
گریختن از نادان، پیوستن به داناست - امام علی‌بن‌ابیطالب
به نظر من باید از پست هایی تشکر کنیم که "با آن موافقیم" یا آن نوشته به علمِ ما "افزوده" است.


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم enikazemi به خاطر این پست تشکر کرده اند
Ali Parsaei (25 اردیبهشت 1390, 01:35), narges e (16 آبان 1390, 21:04)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 25 اردیبهشت 1390, 02:22 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 12 دی 1389, 01:12

پست ها : 1791
تشکر کرده اید: 6275 مرتبه
تشکر شده:
4679 مرتبه in 1476 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: اسلام

وبلاگ: Ancient ir

شعار: شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

امتیاز: 180

enikazemi نوشته است:
نه خدا توانمت خواند
نه بشر توانمت خواند

علی ای همای رحمت
تو چه آیتی خدا را ؟


درود

آقای کاظمی

عشق به شعر های شهریار در وجود شما بسیار مشهود است

به نحوی که اگر شهریاری با شعر های تازه ببینم

به یاد شما خواهم افتاد

ممنون به خاطر شعر زیبائی که در مدح مولا علی سروده اید

بدرود

_________________
رهبران بی رحم تعویض می شوند تا رهبر دیگری بیرحم شود...




همیشه نبودنها و نداشتنها عزیز بودند...


افسوس از بودن ها و داشتنهای از یاد رفتنی...


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم Ali Parsaei به خاطر این پست تشکر کرده اند
anosha115 (27 خرداد 1391, 14:09)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 18 خرداد 1391, 20:34 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 27 اردیبهشت 1391, 19:19

پست ها : 423
تشکر کرده اید: 2277 مرتبه
تشکر شده:
1303 مرتبه in 390 پست

نام: معصومه

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: اسلام

علاقه‎مند به تمدن: .

وبلاگ: Tarikhema ir

امتیاز: 73

تضمین غزل معروف سعدی
شاهکار شهریار
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کینهمه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
"من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی"

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه ی بلبل شیراز نرفته ست ز یادم
"دوستان عیب کنندم که چرادل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی"

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه؟
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
"ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی"

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت
عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت
"عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی"

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
"حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت به گدایی"

گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان
چو نگارین خط تذهیب به دیباچه ی قرآن
ای لبت آیه ی رحمت دهنت نقطه ی ایمان
"آن نه خال است و زنخدان و سر و زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست حدایی"

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ به مویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
"گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی"

چرخ کامشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
"شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی"

سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان
که مریض تب هجر تو هدر گوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
"کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی"

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
"پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی"

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
"سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی"

_________________
دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت
قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن

فیض روح القدسم بخش و حفاظ مریم
بلکه ما نیز توانیم مسیحا گشتن


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم masoume به خاطر این پست تشکر کرده اند
soshiant (18 خرداد 1391, 20:41), taji (18 خرداد 1391, 22:15)
 موضوع پست: Re: غزليات شهريار
پست خوانده نشدهارسال شده در: 18 خرداد 1391, 22:21 
آفلاين
کاربرارشد
کاربرارشد
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 23 فروردین 1391, 17:24

پست ها : 1197

محل سکونت: تهران
تشکر کرده اید: 3755 مرتبه
تشکر شده:
2812 مرتبه in 1060 پست

نام: taji

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: انا مسلم

علاقه‎مند به تمدن: اریایی

وبلاگ: http.//Bargozideha.blogfa.com

شعار: چوایران نباشد ..........من مباد

امتیاز: 162

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود


ای وای مادرم...

_________________
میخواهم امشب    
              چمدانم را          
                        که به اندازه ی پیراهن تنهایی من  
                                                       جادارد بردارم   و   به سمتی بروم

...................................................................................................                                                                                                                        
وینستون چرچیل:در دنیاهمیشه حکومتها درخور لیاقت ملتها هستند.

.................................................................................
    خليج فارس ، Persian Gulf ، الخليج الفارسي  
  مایهءفخر پارسیان
.................................................................................................................................................................
علم بدون مذهب لنگ است مذهب بدون علم کور است     (البرت انشتین)


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم taji به خاطر این پست تشکر کرده اند
anosha115 (27 خرداد 1391, 14:09)
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 26 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
با افتخار به قدرت phpBB فارسی مقصد

رستوران های تهران رستوران خاقان رستوران ته دیگ