به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید





ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: رقص سماع
پست خوانده نشدهارسال شده در: 23 مرداد 1390, 13:16 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 19 مرداد 1390, 12:29

پست ها : 840
تشکر کرده اید: 585 مرتبه
تشکر شده:
2671 مرتبه in 718 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: هخامنشیان و تاریخ معاصر

وبلاگ: Ancient ir

شعار: عرفان ، آزادی ، برابری

امتیاز: 81

سماع به نوعی از رقص صوفیه شامل چرخش بدنهمراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع سابقه دیرین تاریخی داشته وپس از اسلام موافقان و مخالفانی نیز در این دین پیدا نموده است.محتویات
واژه‌شناسی
سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و آوایگوش‌نواز است.[۱] در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسطقوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی»است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می‌انجامد، تقلیبا به مجموعهقوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.[۲]
تاریخچه
از تاریخچه سماع پیش از اسلام اطلاع دقیقیدر دست نیست. ولی مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ اساطیریدارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود نبی اشاره شده‌است که «به حضور خداوند جستو خیز و رقص می‌کرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع حضرت مریم بر روی پلکان مذبحاشاره شده‌است.[۳]
<o:p> </o:p>
اما پس از اسلام و تا سال ۲۴۵ هجری اثریاز سماع در مراسم مسلمانان به چشم نمی‌خورد. در این سال ذوالنون مصری اجازه تشکیل اولینمجلس قوالی و سماع را به شاگردان خود داد. اندکی بعد و در سال ۲۵۳ نخستین حلقه سماعرا علی نتوخی در بغداد به پا کرد.[۴]
موافقان و مخالفان
حتی امروزه پایکوبی و رقص در نزد مسلمانانعملی مذموم است. با اینحال علمای شیعه اتفاق نظری در خصوص جزئیات احکام سماع ندارند.بطور خلاصه همه علمای اسلامی رقصی که باعث تحریک شهوت غیر همسر بشود را حرام می‌دانند.[۵][۶]
حتی خود صوفیان نیز در خصوص سماع نظر واحدیندارند. برخی از صوفیه همچون مولانا سماع را سبب جمعیت حال سالکان، آرام دل عاشقان،سرور سینه صادقان، غذای جان سایران و دوای درد سالکان می دانند و معتقدند در سماع خداوندبیشتر بر جان مردان خدا تجلی می‌کند.[۷]
گروهی از صوفیه همچون امام محمد غزالی وامام قشیری راه میانه پیموده‌اند و نوع خاصی از سماع را فقط برای کسانی حلال می‌دانندکه نفس ایشان مرده و دل ایشان زنده باشد. همچنین برخی ورود مبتدیان و اغیار را به مجلسسماع منع نموده و برگزاری آن را محدود نموده‌اند.[۸][۹]
با وجود این مخالفت‌ها در میان برگزار کنندگانمجالس سماع نام‌های مشهور زیادی همچون ذوالنون مصری، جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر،احمد غزالی، عین‌القضات همدانی، شمس تبریزی، اوحدالدین کرمانی، عطار نیشابوری، مولوی،امیرخسرو دهلوی و شاه نعمت‌الله ولی نیز به چشم می‌خورند.[۱۰]
محل برگزاری
اگرچه برگزاری مراسم سماع در منازل شخصیو حتی بازار نیز سابقه دارد، ولی در برخی مراکز صوفیانه همچون خانقاه، زاویه، رباط،صومعه، دویره (دیر)، لنگر تکلیه محل خاصی برای اجرای مراسم وجود دارد که شامل یک سالنمخصوص است که به آن سماع خانه گفته می‌شود.[۱۱]
نام این مراسم سماع و برکسی حلال است کهنفس او مرده و دلش زنده باشد. این‌جا همه به فرمان نی و رباب و دف و تنبور و کمانچهو تار می‌چرخند.
سماع داستان تعالی روح است. سماع دنیاییمتفاوت است. حتی اگر مولانا را نشناسیم و با تفکراتش آشنا نباشیم، دیدار از این مراسمتاثیرگذار خواهد بود.
مولانا در کنار اشعارش که بیانگر تفکراتشهستند، امروز با مراسم سماع نیز آشنای جهانیان است. در مراسم سماع، در آن حال چرخشو تسلیم محض، شوری نهفته است که هم چرخنده و هم بیننده را به وجد می‌آورد.
سماع بروز تفکرات مولانا است. او شعر وموسیقی و رقص را برای توصیف آن چه غیرقابل توصیف است، انتخاب کرد. دیده‌اند مولانارا که در کوچه و بازار با اصحاب به رقص در می‌آمد و گفته‌اند جنازه صلاح‌الدین زرکوبرا نیز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان برده‌اند.
معنی سماع: سماع به فتح سین، به معنی شنواییو هر آوازی است که شنیدن آن خوشایند است. سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه و اشراق واز خویشتن جدا شدن و فنا به امری غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد.صوفیه می‌گویند سماع حالتی در قلب و دل ایجاد می‌کند که “وجد” نامیده می‌شود و اینوجد حرکات بدنی چندی به‌وجود می‌آورد که اگر این حرکات غیرموزون باشد “اضطراب” ‌و اگرحرکات موزون باشد، کف‌زدن و رقص است.
مراسم سماع: امروزه مراسم سماع در شهرهاییهمچون قونیه، قاهره و حلب به صورت باشکوهی برگزار می‌شود. ین مراسم با مدح حضرت محمد(ص)شروع می‌شود و با دعا به پایان می‌رسد. مراسم شامل موسیقی و رقص و چرخش و حرکات نمادیناست که به آن‌ها می‌پردازیم:
مکان (دایره‌ای که در آن می‌چرخند): دایره‌ایکه دراویش در آن می‌چرخند بی‌ارتباط به چرخش دایره‌وار سیارات به دور خورشید نیست.دایره نماد کمال و یکپارچگی است. بدون آغاز و انجام است و برای همین نماد زمان است.دایره با الوهیت در ارتباط است. در دایره تمام شعاع‌ها به نحوی هماهنگ کنار یکدیگردر مرکز جمع می‌شوند و فاصله همه نقاط روی دایره از مرکز به یک اندازه است. دایره نمادخدا هم هست، در متنی کهن آمده که خداوند همچون دایره‌ای است که مرکزش همه جا و محیطشهیچ جا نیست. دایره ساده‌ترین منحنی و در واقع کثیرالاضلاعی است که دارای بی‌نهایتضلع است (آمیختگی سادگی و بی‌انتهایی). دایره چون آغاز و انجامی ندارد دلالت بر ابدیتدارد. دایره مقدس است زیرا نه بالایی دارد و نه پایینی و گردی دایره طبیعی‌ترین شکلمحسوب می‌شود.
مدح پیامبر: مدح پیامبر در ابتدای مراسمسماع در واقع همان مدح خدا و در واقع مدح روح الهی است که از جهان مجرد به جهان مادیفرود آمده است.
نی: نی نماد هماهنگی در طبیعت است. نمادو نشانه روحی است که از وطن واقعی خود دور افتاده و با صدای نافذ و محزونش به خداوندشکایت می‌برد و می‌خواهد به نیستانی که از آن جدا شده، بازگردد. مراحل طی شده تا ورودبه قالب انسان، پس از ترک محضر خدا شبیه مراحل طی شده از بریدن نی از نیستان تا تبدیلشدن به ساز نی است. خداوند از تک سلولی‌ها تا پیچیده‌ترین موجودات را از وجود خود آفرید،اما از روح خود فقط در وجود انسان دمید. نفس دمیده شده در نی نیز بیانگر همین مطلباست. دورن نی خالی است و صدا در اثر نفسی که در آن دمیده می‌شود، به وجود می‌آید. درحالی‌که یک انتهای نی باز است، انتهای دیگر آن در دهان نوازنده است. پس اگر انسان شخصکاملی باشد صدایی که از درون نی به گوش می‌رسد، صدای خدا خواهد بود. انسان نیز مانندنی است، وقتی کامل می‌شود و با خلاصی از خویشتن، از خود خالی می‌شود و صدای خدا می‌شود،آیینه خدا می‌شود و به تعالی می‌رسد، با خدای خود یکی شده و به کمال می‌رسد.
دف: ضرباهنگ دف در مراسم سماع بیانگر فرمان“باش” است که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد. و به دنبال آن نوای نی، نماددم قدسی است که با این فرمان بعد از هبوط نور خداوند از بالا به پایین، به جسدهای بی‌جان،جان بخشید.
در مراسم سماع، پس از نوای نی، شیخ و تمامدرویشان به عنوان جسم‌هایی که با این دم قدسی جان گرفته‌اند، با دستهایشان زمین رالمس می‌کنند. این عمل نشانه اراده آنان برای تبدیل شدن به انسان کامل است و تکمیل فرمان“باش” به عنوان انسان‌هایی است که قدم در راه کشف حقیقت گذاشته‌اند.
سماع ولد: مراسم سماع ولد در واقع نمادنیاز به هدایت و همراهی پیر و مرشد در طی طریق است. به‌ این معنی که بهترین طریق، قدمگذاشتن در جای پای شیخ کاملی است که قبلا آن راه را طی کرده است. در این مراسم درویشانبه آرامی و طمانینه قدم بر می‌دارند و از نقاطی گذر می‌کنند که شیخ از آن‌جا گام برداشتهاست. در این مراسم شیخ و درویشان در جلوی جایگاه رسمی شیخ، درست هنگامی که از مقابلآن عبور می‌کنند، به یکدیگر تعظیم می‌کنند. این جایگاه نماد مولاناست و او خود نمادجوهر الهی است و نقطه مقابل آن نماد جوهر انسان است. جایگاهی که نماد جوهر الهی و جوهرانسانی است با خطی فرضی به هم متصل است که کوتاهترین مسیر برای رسیدن به خداست.هنگامیکه شیخ و درویشان در دو انتهای این خط فرضی تعظیم می‌کنند، در واقع به منزله تعظیمآنان در هنگام عبور از یک دنیا به دنیای دیگری است. بر اساس تفکرات مولانا، این جهاندر مقایسه با دنیای دیگر به مانند حبابی در مقابل دریاست. مراسم سماع ولد دقیقا سهسفر را نشان می‌دهد و این نشانگر سه وجه و روش دریافت معرفت است. درویش در سماع سهدور به دنبال شیخ می‌چرخد و تمام این مسیرها را به امید رسیدن به مرحله یقین به خداطی می‌کند. مراسم سماع ولد با عبور شیخ از جلوی جایگاه به پایان می‌رسد.
سلام درویشان: درویشان در هنگام مراسم سماعولد به یکدیگر سلام می‌کنند. این سلام که با نگاه کردن به صورت و چشم‌های همدیگر انجاممی‌شود به مفهوم تکریم تجلی الهی موجود در هر انسان است.
چرخش در سماع: همه چیز از اتم تا کهکشاندر حال چرخش است. به عقیده مولانا عشق دلیل این کار است.
ردای درویشان: ردای سیاه درویشان نشانگردنیا و تعلقات دنیوی است. در بخشی از مراسم سماع، دراویش ردای خود را بر روی زمین می‌اندازند.به معنی این‌که انسان دنیا را با پشت دست کنار می‌زند و ذات شخصیت خود را از پیرایه‌هامی‌زداید.
کلاه درویشان: سماع با بوسیدن دست شیخ توسطدرویشان و بوسیدن کلاه نمدی درویشان توسط شیخ همراه است. کلاه نمدی نشانه عضویت درگروه درویشان مولوی است. آن‌چه شیخ می‌بوسد در واقع ذات و هویت درویش است.
نماد الف و یک: الف اولین حرف و در واقعآغاز الفبای فارسی و عربی است. در بخشی از مراسم سماع، درویشان دست‌ها را به صورت ضرب‌دربر روی سینه قرار می‌دهند و به شکل حرف الف یا عدد یک در می‌آیند.
وقتی می‌گوییم “یک”، موضوعاتی برایمان تداعیمی‌شود؛ شروع و وحدت. “یک” اولین است و بهترین و تمام و کمال. واحد بودن را به یادمانمی‌اندازد و در پی آن خدا را. در تعابیر اسلامی، خدا در معنی وحدت، هستی مطلق و بی‌نیازیرا تداعی می‌کند. “یک” از تمام اعداد مجزّاست و منبع تمام آن‌ها نیز هست و از این لحاظمی‌تواند نماد خدا باشد. عدد “یک” از آنجا که خدا را تداعی می‌کند به سمت بالا کشیدهشده است. تا جایی که این کشیدگی به سمت بالا حتی در لفظ خدا هم دیده می‌شود. الله،خدا، برهما، شیوا، کریشنا، God
و
یک جور کشیدگی حرف «آ» را دارند که دربرخی از زبان‌ها شبیه به همان عدد «۱» هم هست. ”یک” به شکل خاص، نماد انسانی در وضعیت ایستاده است. زیرا انسان یگانه موجودیاست که از این ویژگی برخوردار است. حتی از نظر برخی از علمای آنتروپلوژی عمودی بودنانسان نسبت به ویژگی اندیشه و تعقل، امتیاز مهم‌تری است که او را از دیگر موجودات وجانوران متمایز می‌کند. همچنین “یک” شکل، حجم و جهت دارد و نمادی است برای مبدأ و خودمظهری ندارد. از طرفی “یک” مثل درخت و ستون است و درخت و ستون واسطه‌های بین زمین وآسمان هستند.
رقص: رقص در سماع نمادین است. درویش درسماع قبل از مردن جسم، نفس خود را می‌میراند. او دست‌هایش را باز می‌کند و شروع بهچرخیدن می‌کند. او با زبان بی‌زبانی می‌گوید که در حال پایکوبی است و نفس خود را بهزیر پایش انداخته است. در هنگام سماع دست راست بالاست، چنانکه گویی در حال نیایش است.دست چپ به پایین متمایل است. درویشان واسطه میان خدا و مردم و واسطه میان آسمان و زمینند.آن‌ها از خدا می‌گیرند و به آدمیان می‌بخشند و چیزی را برای خود نگه نمی‌دارند.
در حروف ابجد عبری، عدد “یک” که همانطورکه گفته شد نماد انسان است، با حرف N
تطابق دارد که نماد مردی است که یک دستش را به آسمانبلند کرده و دست دیگرش به زمین اشاره دارد که تمثیلی از وحدت در هستی است. (شبیه رقصسماع!)

در رقص سماع، درویش پای چپ خود را بر رویزمین ثابت نگه می‌دارد و با پای راستش به دور آن می‌چرخد. او با هر چرخش و در سکوت،ذکر الله را تکرار می‌کند و او را می‌خواند. درویش باید بدون برخورد با دراویش دیگرو بدون برهم زدن هماهنگی، همچون سیاره‌های منظومه شمسی به دور خورشید، به چرخیدن ادامهدهد.
وظیفه سنگینی بر عهده سرگروه دراویش درهنگام سماع قرار دارد. او با قدم زدن در میان دراویش مکان‌هایی را که آن‌ها باید درآن سماع کنند را نشان می‌دهد. و مانع بیش از حد نزدیک شدن آن‌ها به هم می‌شود و آن‌هارا در یک نقطه خاص دور هم جمع می‌کند.
سلام: مراسم سماع از چهار سلام تشکیل می‌شودکه بیانگر چهار مرحله‌ای است (شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت) که باید از آن‌ها گذر کرد.در پایان هر سلام دراویش به دسته‌های دو و سه و چهار نفری تقسیم می‌شوند. و با تکیهبر یکدیگر به نقطه مرکزی که نماد مولاناست، تعظیم می‌کنند. این تقسیم نماد اتحاد ویکپارچگی است. در طول سه سلام اول، دراویش هم به دور خود می‌چرخند و هم به دور مکانیکه در آن می‌رقصند. در سلام چهارم آن‌ها در همان جایی که هستند، می‌مانند و فقط بهدور شیخ می‌چرخند. این حرکت به معنای پافشاری بر نقطه یگانگی و توحید است.
در بخشی از مراسم سماع، آیه‌ای با این مضمونقرائت می‌شود: “مشرق و مغرب ار آن خداست، پس به هر طرف رو کنی رو به سوی خداست. بی‌گمانخداوند گشایش‌گر داناست.”
سماع با دعا به پایان می‌رسد و تمام دراویشو نوازندگان به دنبال شیخ و پس از تعظیم در مقابل جایگاه، مکان سماع را ترک می‌کنند.
سماع چیست؟آیا سماع با رقص همخوانی دارد؟چراعارفانی همانند «مولوی» و ... در هنگام سرودن شعر سماع داشته اند؟رابطه ی سماع با موسیقیرا بیان کنید؟
پاسخ(1). «سماع» - که نوعاً در قالب رقص،موسیقی، شعر و آواز است - در نزد تمامی اهل تصوف و عرفان، مورد تأیید نمی‏باشد. برخیاز اهل تصوف، با تمسک به بعضی از آیات قرآن کریم - که مشتقات واژه سمع در آن به کاررفته - به دنبال مستمسکی برای تأیید این موضوع می‏باشند.(2) عده‏ای دیگر این موضوعرا به رقص و سماع رسول خداصلی الله علیه وآله مستند ساخته‏اند:(3) گروهی دیگر از صوفیان،سماع را علاوه بر آواز خوانی، رقص و پایکوبی با ویژگی‏های دیگری چون رقص در میان زناننامحرم، خواندن شعر به جای قرآن در مجالس در سماع، آمیختن سماع با میگساری، سماع باپسران نوجوان و زیبا و گاهی با بعضی گناهان دیگر مختلط کرده‏اند!!(4)
برخی از اهل تصوف معتقدند:سماع به دلیلآنکه مبتدیان سلوک را از پراکندگی غفلت نجات می‏دهد، امری جایز و رواست!(5) گروهی دیگرنیز برآنند که سماع هیجانات، تمایلات، حسرت‏ها، آرزوها و ناکامی‏های انسان را آشکارمی‏سازد و با صرف انرژی‏های روحی و مغزی - که در سماع تجلی می‏یابد - کم‏کم فرو می‏نشیندو این آرامش برای سالک ضروری و حتمی است!(6) پاره‏ای دیگر از صوفیان منشأ این مسألهرا امری مقدس قلمداد می‏کنند و معتقدند:سماع رقص نیست؛ بلکه حالتی است که انسان ازهستی خویش می‏گذرد و سرو پا گم کرده و بیهوش و محو می‏شود!(7) سالک وقتی در سماع دستبه هوا می‏افشاند، به زبان رمز هر چه را برای او تعلّقات خودی محسوب می‏شود، به هوایانداخته،و از خود دور می‏سازد و چون پای به زمین می‏کوبد، خودی خود را که از پایبندیبه زمین رشته بود و او را به آن پایبند می‏داشت - زیر لگد خرد می‏کند و هرچه جسم درطی این حرکات بیشتر خسته می‏شود، روح بیشتر احساس سبکی و بی وزنی می‏کند و بیشتر خودرا آماده عروج می‏یابد!(8)
در واقع اینان «سماع» را وسیله‏ای برایعروج روح تلقی می‏کردند؛ مانند نماز که دریچه‏ای برای ورود به عوالم الهی است!برخینیز «سماع راست» را با «نماز راستین» متفاوت نمی‏دیدند و معتقد بودند:هر کس ذوق و تمیزدارد در مورد مظروف و محتوا هرگز از تفاوت ظروف به اشتباه نمی‏افتد. آنچه را که غذایروح و جان اوست - در هر ظرف که باشد - می‏شناسد؛ از این رو، در ورای ظاهر سماع و عبادت- که دو ظرف مختلف به نظر می‏رسد - آنچه را در هر دو ظرف ذوق روحی به او می‏دهد، جزغذای واحد تلقی نمی‏کند و از همین رو هیچ اشکالی ندارد که در حال سماع نماز ترک شود!!(9)
به اعتقاد ما اصل این مسأله مخدوش است وبا هر رویکردی که به سماع نگریسته شود - چه سماعی که با گناه همراه است و چه بدون آن- از دیدگاه تشیع پذیرفتنی نیست؛ زیرا:
یکم. برخی از عارفان «سماع» را امری مردودتلقی کرده و آن را نشانه ناپختگی سالک، سبک عقلی و بی‏خبری دانسته‏اند.(10) شخصیتیهمچون ابن عربی، سماع را در هر قالبش پدیده‏ای ضد عرفان و ناسازگار با مقام و روح آندانسته است. به اعتقاد وی «سلوک معنوی» وقار و طمأنینه می‏آورد؛ نه جست و خیز و پایبازی و رفتار سبک؛ در نظر گاه او، انفعال و شور حالی که بر اثر شنیدن نغمه‏ها و آوازهاپدید می‏آید، ریشه نفسانی دارد. این خود طبیعی و نفسانی است که به ابتهاج و جست و خیزدرمی‏آید؛ نه خود معنوی و الهی. از این رو علاقه و دلبستگی به سماع، نشانه نقص و ناشیاز انگیزه‏های غیر الهی و به نوعی وسوسه شیطان است. به گفته ابن عربی حتی اگر فردیبه بلوغ عرفانی و مرحله تکمیل و کمال رسیده باشد و به سماع اشتغال ورزد، از مرحله کمالخویش سقوط کرده و به خواسته نفسانی و غیر الهی خود، جواب مثبت داده است.(11)
برخی از اهل عرفان این گونه بر سماع تاخته‏اند:
"[اینان چون‏] نمی‏توانند که مجلسفسقی بر سازند - که سالوس و ناموس ایشان خراب می‏شود - قوّالان خوش گوی، خوش آواز حاضرکنند و هرچه‏شان دل آرزو کند و هوی خواهد، شنوند و گویند و زنند و این را حلقه ذکرنام کنند و این نابالغان بطال خود را بر فتراک دولت آن رسیدگان محقق مجتهد می‏بندندو معصیت را عبادت می‏شمرند، و آن را طریق فقر و مشایخ نام می‏کنند!این نه صراط مستقیماست. بل بدعتی عظیم است که در میان امت محمدصلی الله علیه وآله افتاده است».(12)
دوّم. از آیات وارده در خصوص «سمع» نمی‏توانهیچ استفاده‏ای برای مستند سازی «سماع مصطلح» کرد و برخی از اهل تصوف بر بی پایگی احادیثیکه موضوع را به اعمال و رفتار رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله نسبت می‏دهند، اذعان کرده‏اند.(13)
سوّم.چنان که در بخش‏های دیگر آن مجموعهاشاره کردیم،(14) مسأله «حرام» ریشه در تکوین دارد و نباید محقق شود، از این رو چگونهپدیده‏ای که برای سلوک معنوی و رسیدن به مقصود نباید عملی شود و حتّی باید کوشید تاانجام نپذیرد؛ می‏تواند آدمی را در سلوک مدد رساند؟!آیا می‏توان خشنودی خداوند را بااعمالی که خود وی حرام کرده است، به دست آورد؟!قرآن مجید به مؤمنان خاطرنشان می‏سازد:مراقبشگردهای شیطان باشند، چون یکی از شگردهای او برای گمراه ساختن مردمان این است که اعمالبد و زشت آنان را زینت بخشیده و نیک جلوه می‏دهد؛ از این رو در اسلام به ترک شبهاتو موارد مشتبه تأکید شده است؛ زیرا آنها سرچشمه فریبکاری‏های شیطان است.(15) اولیایالهی بنابر مستندات روایی و تاریخی، اگر اندک توجهی به غیر محبوب داشتند و یا پرداختنبه لذت‏های حلال مانع از سیر و سلوک آنان می‏شده، توبه و استغفار می‏کردند؛ چه رسدبه افعال و اعمالی که گناه و حرام بودنشان محرز و ثابت است.(16)
چهارم. چنان که بارها اشاره شد، میزان ومعیار در صحّت و سقم سیروسلوک و روش آن، قرآن کریم و اهل بیت‏علیهم السلام است و مادر خصوص سماع در قالب‏های گوناگونش، به عنوان ابزاری تأیید شده در سلوک معنوی دلیلیاز قرآن و اهل بیت‏علیهم السلام نیافته‏ایم. از این رو نمی‏توان سماع را همچون نمازتلقی کرد و به دلیل همسانی در روح، به ظرف آن روی آورد.باید «شریعت»، در مرحله «طریقت»و نیز «حقیقت» حفظ شود و این شریعت همان بایدها و نبایدهایی است که شارع مقدس برایما بیان کرده و نمی‏توان امری را به دلیل آنکه نتیجه فرضی‏اش مانند نتیجه نماز (عروجروحی) است، به عنوان امری شرعی تلقی نمود؛ امری مشروع است که یا در قرآن و یا در گفتارو رفتار عترت طاهره به ما معرفی شود و در خصوص «سماع» چنین چیزی یافت نشده است.
پنجم. این واقعیت را می‏پذیریم که احساسو عواطف، بخش جدا نشدنی از ساختار روانی انسان است و این قوا ابزار و وسیله‏ای برایرشد و تکامل محسوب می‏شود؛ چنان که این حقیقت را نیز انکار نمی‏کنیم که بعضی از عواملهنری، می‏توانند زمینه ساز امور معنوی و سلوک باشند و انسان را به سوی هدف‏های عرفانیسوق دهند؛ ولی در رابطه با تغییر احساس و عواطف و محرک‏های آن، توجّه به دو نکته بایستهاست:1. هدفی که هنر در راه آن به کار گرفته می‏شود. 2. میزان و درجه تحریک احساس وهمچنین نوع محرک. بدون تردید هنر جنبه ابزاری دارد؛ از این رو هم می‏تواند در راه تعالیهدف‏های انسانی به کار گرفته شود و هم در راه‏های ضد انسانی. پس باید قبل از هر چیزهدف و آرمان هنر شناخته شود. از سوی دیگر تشدید و تهییج عواطف - بدون رعایت اعتدالو ضوابط - نه تنهاسودمند و تکامل آفرین نیست؛ بلکه ممکن است انحراف آور و گمراه کنندهنیز باشد!تنها داشتن یک هدف متعالی کافی نیست؛ بلکه باید به دنبال آن از وسائل و ابزاررسیدن به آن هدف نیز درست و با کیفیت و کمیت مناسب، استفاده کرد.
پیچیدگی و حساسیت ساختار روانی انسان ورابطه آن با محرکش، ما را به این نقطه رهنمون می‏شود که باید با احتیاط قدم برداریمو در ین خصوص به رهنمودهای رهبران الهی - که به خوبی به این امر واقف بوده‏اند - توجّهکنیم. اگر محرکی بیش از حد، عواطف و احساسات را تحریک نمود - به شکلی که کارآیی و داوریمدیریت حرکت مختل شود - آدمی را در بکارگیری درست از عواطف برای سیر تکاملی خویش ناکامخواهد ساخت.
«سلوک عرفانی» یک سیر صرفاً احساسی و انگیزشینیست؛ بلکه طریق مشخص و راه معلوم و معینی دارد که سرعت بیش از حدّ در آن، موجب انحرافدر آن می‏شود. از این رو در این خصوص باید گوش جان به رهنمودهای رهبران الهی سپرد ودانست که با چه ابزاری، می‏توان احساسات و عواطف را به حد و اندازه و معتدل، در سلوکمعنوی به خدمت گرفت. روشن است که سماع در قالب گوناگون آن، محرکی است که اعتدال درعواطف و احساسات و هیجانات را از میان برده و تلقین پذیری و توهم را - که موجب انحرافدر سلوک معنوی می‏شود - در پی می‏آورد.(17)
حسن ختام پاسخ به این پرسش را به گفته صدرالمتألهیندر خصوص عارف نمایان زمانش مزیّن می‏سازیم:«نُقل مجالس این گروه اشعار است. شعرهاییدر توصیف زیبایی معشوقان و دلربایی محبوبان و لذت وصال و درد فراق آنان؛ در صورتی کهبیشتر حضار ین مجالس سفلگانی از عوام الناس‏اند با قلب‏های آکنده از شهوات و درون‏هاییاز لذت‏گیری و توجه به صورت‏های زیبا، جدا نشدنی!به همین سبب خواندن اشعاری چنین باآهنگ‏های مخصوص، جز برانگیختن آن شهوت‏های پنهان و بیماریهای مزمن - که در درون آنهاریشه دوانیده است - کاری نمی‏کند».(18)
1) در بخشهایی از این پاسخ‏دهی وام دارزحمات فاضل ارجمند آقای حسن یوسفیان هستم. «شکر الله مساعیه».
2) مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، ص‏189،اسرار التوحید، ص‏277.
3) مصباح‏الهدایة، ص‏201.
4) مناقب العارفین، ج‏1، ص 419؛ احیاء علومالدین، ج‏2، ص‏327 - 325؛ ابعاد عرفانی اسلام، ص 535؛ نفحات الانس، ص 590 - 461.
5) سماع نامه‏های فارسی، ص 83 - 84.
6) عرفان اسلامی، ص 170 - 171.
7) معارف، ص 313؛ الفتوحات المکیة، ج‏4؛ص‏88؛ طبقات الصوفیه، ص 375.
8) پله پله تا ملاقات خدا، ص 181.
9) همان، ص 178 و 182 - 183.
10) طبقات الصوفیة، ص‏432؛ اوراد الاحباب،ج‏2، ص‏229.
11) نگا:الفتوحات المکیة، ج‏1، ص‏210 بهبعد و ج‏2، ص‏366 به بعد و ج‏3، ص‏562 به بعد و ج‏4 ص‏270؛ شاهد در مجموعه رسائل.
12) حدیقة الحقیقة، ص‏89.
13) عوارف المعارف، ص‏205.
14) همین نوشتار مبحث شریعت.
15) نکا:انعام (6)، آیه 43؛ توبه (9)، آیه37؛ عنکبوت (29)، آیه 38؛ فاطر (35)؛ آیه 8؛ محمد (47)، آیه 14.
16) پژوهشی در عصمت معصومان، ص 330 -332.
17) عرفان اسلامی، س 167 - 171.
18) عرفان و عارف نمایان، ص‏57؛ برای اطلاعبیشتر در خصوص سماع. ر.ک:سید محمد علی مدرسی طباطبایی سماع؛ عرفان و مولوی، انتشاراتیزدان؛ حسین حیدرخانی، سماع عارفان، انتشارات سنایی؛ هاشم معروف الحسنی، تصوف و تشیع،ص 440 - 456؛ نقد صوفی، ص 259 - 29


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم آرمین جلالی به خاطر این پست تشکر کرده اند
sepasi (23 مرداد 1390, 23:17), Ardeshir.shah (24 مرداد 1390, 07:09)
 موضوع پست: Re: رقص سماع
پست خوانده نشدهارسال شده در: 24 مرداد 1390, 07:13 
آفلاين
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 1 تیر 1390, 05:45

پست ها : 1229
تشکر کرده اید: 1309 مرتبه
تشکر شده:
1947 مرتبه in 735 پست

نام: اردشیر

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: آزاده باش

علاقه‎مند به تمدن: هخامنشیان

شعار: دست به دست هم دهیم به مهر

امتیاز: 48

من قبلا راجب رقص سماع شنیده بودم و مطالب اندکی خونده بودم که به نظرم این خیلی کاملتر بود و بسیار سپاسگذارم

_________________



آنچه آدمـــــها را در کنــــار هم نگــــه میدارد شبــــــاهت هایشان نیست...
بلکه درک و شعورشــــان نسبت به تـــــفاوت هایشان است .!


کل آب یک اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند ، همین گونه ، انسانهای منفی دنیا قادر نیستند شما را تحقیر کنند مگر آنکه بگذارید به درونتان نفوذ کنند


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: جستجوی بینگ و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
با افتخار به قدرت phpBB فارسی مقصد

رستوران های تهران رستوران خاقان آموزش نصب سانترال ورمی کمپوست