به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید





ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 3 پست ] 
نويسنده پيغام
پست خوانده نشدهارسال شده در: 29 فروردین 1390, 12:53 
آفلاين
تازه وارد
تازه وارد
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 23 فروردین 1390, 18:37

پست ها : 55
تشکر کرده اید: 5 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 28 پست

یکتاپرست: آری

علاقه‎مند به تمدن: هخا منشیان

شعار: نمیدانم چه گویم اما شریعتی بالاتر از تصور ماست

امتیاز: 3

مدن در بین النهرین بیشتر مورخان و باستان شناسان عقده دارند که بین النهرین محل پیدایش تمدن بوده است . وجود رودخانه پر آب ، آنرا مهد مهمترین تمدنهای رودخانه ای ساخت و موقعیت ارتباطی بسیار مناسب آن ، موجب تماس با سرزمین های دیگر و در نتیجه پیشرفت و انتشار تمدن گردید . چنانچه بعضی از علوم و از همه مهمتر احتملا پیدایش خط از بین النهرین باستان می باشد . نخستین شهر های مهم تاریخ نیز در همین سرزمین بوجود آمدند و بدنبال خود قواعد زندگی مدنی را پدید آوردند . برتری محسوس تمدن بین النهرین باستان ، آن سرزمین را کانون توجه اقوام همجوارش ساخته بود و از این رو رفت و آمد اقوام و درگیری میان آنان ، اگر چه از یک سو موجب پر تلاطم شدن تاریخ آن گردید از سوی دیگر موجب تنوع و توسعه فرهنگ نیز می شد . در پی این تاریخ پر فراز و نشیب در حالیکه بیش از 3000 سال از حیات تمدنی بین النهرین باستان می گذشت در حدود 500 ق . م حیات ---------- آن به پایان رسید و جزئی از تاریخ ایران باستان گردید . بین النهرین رودهای دجله و فرات هر دو از کوهای پر برف مشرق آسیای صغیر سر چشمه می گیرند . این دو رود پس از پیچ و خم های فراوان به سمت جنوب جریان یافته و با پیمودن صدها کیلومتر به خلیج فارس وارد می شوند . این دو رود بسیار پر آب و بزرگ هستند . بخصوص در فصل بهار که برفهای نواحی کوهستانی آسیای صغیر آب می شوند ، آب آنها بسیار زیاد می شود که معمولا منجر به طغیان و سیلاب رود می گردد . جز نواحی علیای دجله و فرات ، بقیه مسیر آنها در دشت وسیعی جریان دارد که بین النهرین نامیده می شود و به معنای میان دو رود است . تاریخ ---------- بین النهرین جنوب بین النهرین را سومر می نامیده اند . کشفیات باستان شناسان نشان می دهد که سومر از هزاران سال پیش ساکنانی داشته که کم کم فنون بهره برداری از آب رودخانه را فرا گرفته بودند . در حدود 5000 سال پیش مردمی به این سرزمین مهاجرت کردند که سومری نامیده می شوند . در مورد نژاد سومریان و اینکه ابتدا در کجا زندگی می کرده اند اطلاع دقیقی در دست نیست . طبق افسانه های سومری ، آنها از طریق دریا یعنی خلیج فارس به سومر وارد شده اند . سومری ها با تسلط بر جنوب بین النهرین و با استفاده از تجارب ساکنان قدیمی آن سرزمین شیوه خشک کردن باتلاقها ، حفر نهرها و کشاورزی را فرا گرفتن و بتدریج شهرهای بزرگ و آباد ایجاد کردند . شهرهای متعددی و بزرگ سومری نشان دهنده کشاورزی پر رونق سومریان و نیز تجارت گسترده آنان با سرزمین های اطراف می باشد . شهر های سومر هر یک دارای دولتی مستقل بودند و از یک حکومت مرکزی اطاعت نمی کردند . هر شهر علاوه بر زمیبنهای زراعی ، شبکه آبیاری و دولت ، دارای یک معبد نیز بود . این معبد که به شکل ساختمانی پلکانی بود زیگورات نام داشت . معبد توسط شخصی به نام انسی اداره می شد . انسی علاوه بر مقام مذهبی ، فرمانروایی شهر را نیز بر عهده داشت . سومریان تاریخ خود را به دو دوره قبل از طوفان و بعد از طوفان تقسیم می کردند . نخستین شهر مهم آمنان اریدو نام داشت . در سال 4000 سال پیش اریدو شهری مهم بوده است . اما 3000 سال پیش شهر اور اهمیت بسیار یافت و طولی نکشید که شهر دیگری بنام نیپور شهرت بسیار یافت زیرا دارای معبد بسیار مهمی بود . هر یک از این شهرهاو شهرهای دیگر سومر ی برای مدتی توانستند قدرت خود را گسترش دهند و بر تمام یا قسمتی از آن سرزمین حاکم گردند . در نتیجه این جنگها دولت سومری را ضعیف کرد و سرانجام استقلال خود را در برابر اقوام که سرزمینشان را مورد حمله قرار داده بودند از دست دادند . اکد در اواسط هزاره سوم قبل از میلاد گروهی از اقوام سامی از صحرا به شمال سرزمین سومر وارد شدند و آنجا را تصرف کردند . این گروه از اقوام سامی اکدی نامیده می شدند . و بتریج صاحب دواتی نیرومند شدند که به دولت اکد معروف شده است . کسی که دولت اکد را قدرتمند ساخت سارگن نام داشت . او با استفاده از جنگهای سومر توانست بر آن سرزمین غلبه کند و حتی سرزمین های مغرب بین النهرین تا سواحل مدیترانه را تصرف نماید . تا قرن 22 ق . م اکدی ها تا آن اندازه جذب فرهنگ سومری شده بودند که دیگر جزو سومریان محسوب می شدند . در نتیجه در این قرن سومریان بار دیگر فرصت یافتند که استقلال شهرهای خود را احیا نمایند . اما هجوم اقوام گوتی که در کوهستان زاگرس زندگی می کردند مانع از این امر شد و برای مدتی سومر دچار ویرانی و نابسامانی گردید . پس از تهاجم گوتی ها ، سومریان برای مدتی به رهبری فرمانروایان شهر اور استقلال خود ار باز یافتند اما هجوم همسایه شرقی آنها یعنی دئلت ایلام که قلمرو آن در دشت خوزستان قرار داشت ضربه سختی بر سومر وارد ساخت . بدنبال آن حمله دسته جدیدی از اقوام صحرانشین در 2000 ق . م برای همیشه به حیات ---------- سومر خاتمه داد . بابل مهاجماین که 2000 ق . م به سومر وارد شدند دسته ای از اقوام سامی بودند که آموری نام داشتند . آنان پس از تصرف سومر دولتی بوجود آوردند که به دولت بابل معروف شده است . زیرا پایتخت این دولت شهر بابل بود . بابلی ها با استفاده از دستاوردهای تمدن سومری دولت نیرومندی ساختند و تمامی ساکنان را به اطاعت خود در آوردند . اوج قدرت دولت بابل در زمتان پادشاه معروف آن حمورابی بود . حورابی در قرن 18 ق . م حکومت می کرد و علاوه بر بین النهرین بعضی از نواحی اطراف آن را نیز در تصرف داشت . پایتخت او شهر بابل نیز بزرگ و آباد بود . بیشتر شهرت حمورابی به خاطر مجموعه قوانین و دستوراتی است که بدستور او بر سنگ استوانه ای شکلی نوشته شده و در مرکز شهر قرار داشته است تا همگان از آن مطلع شوند . این سنگ نوشته قدیمی ترین قانون مدون کشف شده بشمار می رود . مجموعه قوانین حمورابی درباره حقوق مالک ، پدر ، وظایف فرزندان و امثال آنها می باشد . پس از حمورابی جانشینان او برای مدتی قدرت و قلمرو دولت بابل را حفظ کردند اما آنان به سختی موفق به انجام این کار شدند . هجوم اقوام مختلف از اطراف فرصت لازم برای تقویت دولت را بوجود نمی آورد . در قرن 16 ق . م قومی بنام هیتی از سمت شمال بابل را مورد تهاجم قرار داد . در همان قرن هجوم قوم کاسی که در کوهستانهای زاگرس بسر می بردند ، مقاومت دولت بابل را در هم شکست . کاسی ها بین النهرین را تاراج و تخریب نمودند و اگر چه نتوانستند تسلط خود را بر آن سرزمین حفظ کنند لیکن پس از آنان دولت مهاجمی به نام میتانی ضربات سخت تری بر بابل وارد ساخت . در چنین شرایطی دولت بابل قسمت های وسیعی از بین النهرین را از دست داد و سرانجام قلمرو آن محدود به نواحی جنوبی و ساحلی بین النهرین گردید . پس از آن دولت بابل تبدیل به دولتی کوچک و کم اهمیت گشت و شهر بابل بارها دستخوش هجوم و غارت شد در شرایطی که دولت بابل آخرین روزهای خود را می گذراند دسته ای از اقوام سامی بنام آشوریان از سمت صحرا به شمال بین النهرین وارد شدند و بنیان دولت جدیدی را نهادند . آشور آشوریان از جمله اقوامی سامی نژادی بودند که در هزاره دوم قبل از میلاد به بین النهرین وارد شدند . نام این قوم برگرفته از نام آشور رب النوع مورد پرستش آنان بود . از خصایص آشور جنگجویی و جنگ طلبی بود و آشوریان از ابتدا بنیان دولت خویش را بر کشور گشایی قرار دادند . دولت آشور که با غلبه بر مدعیان و تصرف بین النهرین قدرت گرفته بود ، ادامه فتوحات را اساس کار خود قرار داد . لذا از قرن 12 ق . م . که آغاز قدرت یافتن آشوریان است ، آنان را مدام در حال جنگ با همسایگان ، فتح سرزمی ها ، غارت شهرها و به اسارت بردن مردمان می بینیم . نوشته ها و تصویرهایی که از آشوریان باقی مانده است در بردارنده مطالب فروانی در مورد این جنگ ها می باشد . در قرن نهم قبل از میلاد شالمانسار سوم قلمرو آشور را تا سواحل مدیترانه گسترش داد و در قرن هشتم قبل از میلاد پادشاهان آشور ، بابل ، ایلام و نواحی کوهستانی شمال قلمرو خود در آسیای صغیر و زاگرس را عرصه تاخت و تاز ساختند . آشور بانی پال پادشاه معروف آشور نیز در قرن هفتم مصر را فتح کرد و بر شدت حمله به سرزمینهای اطراف آشور افزود . رونق و شکوه دولت آشور که با افکندن بیم و هراس در همگان بر پایید سرانجام همسایگاه زخم خورده آشور با یکدیگر دست اتحاد داده و برای نابودی آن مصمم گشتند . این امر در سال 612 ق . م با اتحاد دولت ماد که در ایران تاسیس شده بود و دولت کلده که در جنوب بین النهرین بوجود آمده بود صورت گرفت . نینوا پس از جنگی خونین تصرف شد و پادشاه آشور به قتل رسید . کلده دلت کلده بوسیله اقوام کلدانی تاسیس شد . کلدانیها از جمله اقوامی سامی بودند که در اواخر هزاره دوم ق . م به جنوب بین النهرین وارد شدند . کلدانی ها روزگاری را به تمکین از آشوریان گذراندند و سپس توانستند دولتی بنام کلده بوجود آورند . آنان شهر قدیمی بابل را از نو ساختند و پایتخت خویش قرار دادند . به همین جهت دولت کلده را دولت بابل نوین نیز می نامند . دولت کلده در ابتدا با کمک مادها و سپس با حمایت دولت مصر ، آشور را از میان برداشت و بدین ترتیب سراسر بین النهرین به تصرف کلده در آمد و سرانجام تا سواحل شرقی مدیترانه نیز به زیر سلطه آن دولت رفت . از معروف ترین پادشاهان بابل نوین بخت النصر است . او تهاجم بابل نوین علیه آشور را رهبری کرد و قلمرو آن دولت را تا سواحل مدیترانه گسترش داد . پس از بخت النصر دولت کلده دچار آشوب و اختلاف شده بود . نابسامانی اجتماعی و نارضایتی عمومی نیز باعث آشفتگی هر چه بیشتر امور گردید . در چنین شرایطی دولت کلده برای توفیق یافتن در اختلافات خود با دولت ماد ، با کوروش پادشاه پارس بر ضد دولت ماد متحد شد . نتیجه امر سرنگونی دولت ماد بدست پارسیان بود لیکن پس از چندی دامنه فتوحات کوروش به بابل نیز رسید . او در سال 539 ق . م بابل را گشود و بدین ترتیب با سقوط آخرین دولت از تمدن بین النهرین باستان حیات آن نیز برای همیشه به پایان رسید و جزیی از قلمرو هخامنشیان گردید . خط سومریان نخستین قومی بودند که موفق به اختراع خط شدند . خط سومریان ، خط میخی بود . پیدایش خط در میان سومریان به دلیل رشد و رونق زندگی شهری و گسترش تجارت بود . دیگر اقوامی که پس از سومریان بر بین النهرین حکومت کردند و نیز اقوامی که همسایگی آن سرزمین قرار داشتند . خط سومریان را اقتباس کردند و مطابق با زبان خود در آن تغیراتی بوجود آوردند . خط بابلیها و آشوریها بدین ترتیب بوجود آمد . خط میخی سومری دارای 600 علامت بود و با وسیله ای نوک تیز بر لوح گلی نقش می شد . خط میخی سومری در نزد اقوام بعدی ساده تر و آسان تر گردید .

_________________
دهقان فداکار کجایی که بدویی طرف هواپیما، یه وقت سقوط نکنه؟!

پتروس کجایی که انگشتتو بکنی تو ترک سی و سه پل؟!


چوپان دروغگو کجایی که ببینی بیست و سی روتو سفید کرده؟!

بابا کجایی آب بدی بریزیم تو دریاچه ارومیه؟


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم محمدشریعتی به خاطر این پست تشکر کرده اند
FAHIMEH (30 فروردین 1390, 20:06), الف (23 شهریور 1390, 20:38)
پست خوانده نشدهارسال شده در: 23 شهریور 1390, 20:48 
آفلاين
مدیر انجمن
مدیر انجمن
نماد کاربر

تاريخ عضويت: 15 اسفند 1389, 22:30

پست ها : 808

محل سکونت: تهران
تشکر کرده اید: 1020 مرتبه
تشکر شده:
1754 مرتبه in 575 پست

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: مسلمان شیعه

علاقه‎مند به تمدن: هخامنشیان

شعار: بر خویشتن شهریاری کن تا جهانی تو را اطاعت کنند

امتیاز: 100

به نام خداوند یکتا.

سلام.

خلاصه جالبی بود، فقط اگه یه عنوان بندی و ساختار منسجم هم داشت بهتر می شد. اما چند نکته وجود دارد که فکر می کنم چندان درست به نظر نمی رسد،

نخست اینکه حکومت های میانرودان از آنجایی که عموماً فاقد قدرت نظامی منسجم(بجز آشور) بودند و بیشترشان (بجز کاسی ها) با اسب آشنایی نداشتند، حکومت هایی شهری بودند و اینکه بگوییم قلمرو آنها تا سرزمین های دوری مثل مدیترانه و مصر می رسیده چندان درست به نظر نمی رسد، بلکه بهتر است بگوییم آنها تا این مرزها به غارت و چپاول می پرداختند. در واقع این مرزها قلمرو هجوم آنها را تعیین می کند نه قلمرو جکومت آنها را.

دوم اینکه درباره نژادها کمتر صحبت شده و بجز اقوام سامی سایر گروه ها چندان معرفی نشده اند.

سوم اینکه درباره حکومت کاسی ها، هیتی ها و میتانی ها می شد بیشتر صحبت کرد.


در واقع فکر می کنم بجز اقوام سامی سه گروه در میانرودان زندگی می کرده اند که درباره پیشینه آنها داده های چندانی در دسترس نیست، یکی «سومر»، یکی «ایلام» و دیگری «کاسی ها» جابله که دو گروه از این توسط نژاد پرست ها به گروه های مهاجری بعدی منسوب می کنند. مثلاً ترک ها یا حتی هلنی ها!

والسلام.


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
پست خوانده نشدهارسال شده در: 29 اسفند 1390, 13:09 
آفلاين
تازه وارد
تازه وارد

تاريخ عضويت: 27 شهریور 1390, 23:23

پست ها : 60
تشکر کرده اید: 7 مرتبه
تشکر شده:
17 مرتبه in 12 پست

نام: eri

یکتاپرست: آری

دین یا مذهب: shea

علاقه‎مند به تمدن: sumer

وبلاگ: sumerturk.blogfa.com

شعار: eri turk

امتیاز: 0

مترجم }-مطالعات غربیها در تاریخ باستان بخصوص بین النهرین اغلب توسط دانشمندان وعمده وابستگان به انها انجام شده است و پروزه های انحرافی بخصوص در زمان استعمار کهن توسط لژهای ماسونی و یا خیال پردازان وابسطه به آیین های یهود و تفکرات آنها انجام شده و نوشته های تورات بیشتر مطالعه شده اند هرجا نامی در تورات بود بزرگ شده و مابقی تمدنها به حاشیه رفته اند ولی امروزه با اثار بدست امده انکار تمدنهای پروتو ترک امری ناممکن است و گاه یهودی ترین باستان شناسان مجبور به اعتراف هستند
انچه در زیر میآید بیان کننده نفوذ تفکرات یهود در حوزه باستانی ماست که عمده فعالیت انها بزرگ کردن تاریخ آسوریان و هخامنشیهاست آنها تمام تمدنها را به حاشیه بردند و سعی در بزرگ کردن آشوربانی پال موسس سلسله خونریز آشور کردند او اولین سفاک تاریخ است که شهر بابل (بابالو)را ویران کرد وآثار تمدن بزرگ نوح را با بیرحمی از بین برد ولی با مقاومت ملل جهان اشوریها ظاهرا توبه کردند و به جای بابل قدیم شهر نوح در چند کیلومتری آن بابل جدید را به سبک آسوره ها بنا کردند وابستگی آسوره ها به یهودیان وشباهت زیاد انها با سفاکان هخامنشی در تمام اثار و نقوش آنها نمایان است که هردو تمدن ساپورت کننده عبریهای آنلیل پرست بودند و وجود مسلک چند خدایی و انلیل پرستی در هر دو تمدن به وضوح در آثارشان پیداست سعی کردم ای متن را که غربیها به نام نسخه استاندار از کتابخانه آشوربانیپال به خورد مردم میدهند را درست و با همان لغات ترجمه کنم آنلیل کورش و آشوربانیپال و لهجه آسوره ها که خود به نوعی از طریق ابراهیم و ساری به پروتو ترکها وابسته اند کاملا نمایان است
دقت کنید عزیزان که این نسخه حداقل 1500 سال بعد از نسخه اصلی نوشته شده زمانی مشابه فاصله ما با صدر اسلام که چه بلاهایی بر سر اسلام ناب امده به ماند که این نسخه توسط آکادیها و بابلیها و سومریها و اشوریها دست به دست شده و تغییر یافته
خود غربیها به وجود نسخه های مغایر با نسخه استاندارد معترف هستند به ماند نقش مترجمان یهود و کینه ای }

***حماسه بیلگمیش *** نسخه آشوری
ترجمه منسجم از یک دوره که به اندازه کافی مورد توجه میباشد .اشعار کهن سومری ودیرتر آکادی ترجمه شده اند که در حال حاضر نسخه استاندارد می گویند که اغلب مورد اشاره است . نسخه استاندارد اساس ترجمه مدرن است و نسخه قدیمی تنها مکمل نسخه استاندارد میباشد
وقتیکه یک جای خالی (lacunae) یا (gaps) حفره در (cuneiform tablet) قرص میخی بزرگ هستند .البته نسخه تجدید نظر شده براساس اطلاعات تازه کشف شده منتشر شدهولی حماسه کامل نیست
اولین اشعارسومری دربر دارنده داستانهای مجزا هستند برغم آن هرکدام یک حماسه را میسازند
2000-2500 سال قبل از میلاد زمانی که سلسه سوم از اور تشکیل شد اولین نسخه بود و اولین نسخه آکادی به اوایل هزاره دوم در قرن 18 یا 17 قبل از میلاد نوشته شد هنگامی که یک یا چند نویسنده با مواد ادبی موجود در سه فرم حماسه بیلگامیش را نوشتند که توسط (sin-liqe-uninni)نوشته شد . ودر كتابخانه أشورباني پال (بنیان گذار سلسله آسوره)یافته شد دز نینوا (Nineveh)
امروزه حماسه گیلگامش توسط هرمزرسام در سال 1853 کشف و به طور گسترده ای شناخته شده است.ترجمه مدرن برای اولین بار از حماسه توسط جرج اسمیت در اوایل 1870s منتشر شده است. ترجمه اخیر بیشتر به زبان انگلیسی انجام شده با کمک از رمان نویس آمریکایی جان گاردنر، و جان مایر، در سال 1984 منتشر شده است. در سال 2001، بنجامین فاستر در سری نورتون نسخه انتقادی است که در بسیاری از متون نسخه استاندارد با مواد قبلی پر است.
1-قرص یک
داستان با معرفی گیلگامش شروع می شود ، پادشاه اوروک. گیلگامش ، دو سوم مرد و یک سوم خدا ،که شامل ستم او ستم به شهروندان این شهراست و گریه آنها به خدایان است. برای کمک به مردم
زنان جوان اوروک این ظلم و ستم که باید حق droit آقا -- یا «حق خداوند" -- که عروس تازه ازدواج کرده در شب عروسی را بدهند . مردان جوان آن را حدس زده اند که گیلگامش آنها را از طریق بازی ها و آزمون قدرت خسته کرده وبا کار اجباری در پروژه های ساختمانی آنهارا فرسوده کرده . خدایان به تقاضای شهروندان برای مداخله با ایجادمانع دربرابر گیلگامش که او را از این فعالیت های منحرفبازدارد با ایجاد یک مرد بدوی ، Enkidu ، که در مو پوشیده شده و با حیوانات وحشی زندگی می کند
. edit] Tablet twoShamhat brings Enkidu to the shepherds' camp where he is introduced to a human diet and becomes the camp's night watchman. Learning from a passing stranger about Gilgamesh's treatment of new brides, Enkidu is incensed and travels to Uruk to intervene at a wedding. When Gilgamesh attempts to visit the wedding chamber, Enkidu blocks his way and they fight. After a fierce battle, Enkidu acknowledges Gilgamesh's superior strength and they become friends. Gilgamesh proposes that they journey together to the Cedar Forest to slay the monstrous demi-god Humbaba, in order to gain fame and renown. Despite warnings from both Enkidu and the council of elders, Gilgamesh will not be deterred
2-قرص دوم
Shamhat انکی دوو را در کلبه یک چوپان((shepherds' camp به وجود میاورد( brings) و در آغاز به او رژیم غذائی انسانی را تجویز میکند آنچه که برای نگهبان شب برازنده است .وبه او به روش یک ندیمه مهربان در مورد گیلگمیش می اموزد .انکیدوو برافروخته شده و به اوروک سفر میکند .Urukتا در بیل گامیش را بازدارد intervene at a wedding.
وقتی بیلگامیش به یک عروسی میرفت .انکیدوو راه او را بست وبا او جنگید.پس از جنگی وحشتناک انکی دوو به قدرت زیاد بیلگامیش اعتراف کرد و با او از در دوستی در آمد.بیلگامیش پیشنهاد کرد که به جنگل سدر بروند Cedar Forest برای کشتن هیولای غول آسا monstrous demi-god{هومبابا}برای منفعت و شهرت نام .به رغم هشدار شوراونماینده میانسال بیلگامیش منصرف نشد .
edit] Tablet threeThe elders give Gilgamesh advice for his journey. Gilgamesh visits his mother, the goddess Ninsun, who seeks the support and protection of the sun-god Shamash for the two adventurers. Ninsun adopts Enkidu as her son, Gilgamesh leaves instructions for governing Uruk in his absence, and they embark on their quest.
3-قرص سوم
سالخورده ای به بیلگمیش نصیحت میکنددر طول سفرش .گیلگمیش به ملاقات مادرش نین سون میرود .مادرش میگوید انکیدو و وبیلگمیش با هم دوست خواهند شدو حاکم اوروک خواهند بود و خواسته خود را بدست میاورند
[edit] Tablet fourGilgamesh and Enkidu journey to the Cedar Forest. Every few days they make camp on a hill or mountain to perform a dream ritual. Gilgamesh has five terrifying dreams that involve falling mountains, thunderstorms, wild bulls, and a thunderbird that breathes fire. Despite similarities between the dream figures and earlier descriptions of Humbaba, Enkidu interprets all of the dreams as good omens, denying that any of the frightening images represent the forest guardian. As they approach the cedar mountain, they hear Humbaba bellowing and have to encourage each other not to be afraid.
4-قرص چهارم
بیلگامیش و انکیدوو به جنگل سدر سفر میکنند و فقط چند روز در راه استراحت میکنند ودر کوهها و تپه ها راه میروندو بیلگمیش پنج رویارویی وحشتناک میبیند که از کوه پرت شده است و بادهای وحشتناک و فوران اتش فشان .گاو وحشی میبیند بر خلاف این اتفاقات و تصویر وحشتناک از هومبابا انکیدوو تمام این اتفاقات را خوب تعبیر میکند وتمام اتفاقات را انکار میکند واین تصاویر وحشتناک از نگهبان جنگل را نادیده میگیرد.وقتی به کوههای اطراف جنگل سدر نزدیک میشوند .آنها صدای نفس و دم هومبابا را میشنوند وبه هم دیگر دلداری میدهند که نگران نباش
[edit] Tablet fiveThe heroes enter the cedar forest and their fears return. Humbaba, the ogre-guardian of the Cedar Forest, insults and threatens them. He accuses Enkidu of betrayal, then vows to disembowel Gilgamesh and feed his flesh to the birds. Gilgamesh is afraid, but with some encouraging words from Enkidu the battle commences. The mountains quake with the tumult and the sky turns black. The god Shamash sends his 13 to bind Humbaba and he is captured. The monster pleads for his life, and Gilgamesh pities him. Enkidu, however, is enraged and asks Gilgamesh to kill the beast. Humbaba curses them both and Gilgamesh dispatches him with a blow to the neck. The two heroes cut down many cedars, including a gigantic tree that Enkidu plans to fashion into a gate for the temple of Enlil. They build a raft and return home along the Euphrates with the giant tree and the head of Humbaba

5-قرص 5

قهرمانها وارد جنگل سدر میشوند و وحشت زده برمیگردند و فرار میکنند .هومبابا گود افتاده و انهارا تعقیب و تهدید میکند . او انکیدوو را متهم به خیانت {به دنیای و اسرار وحش} میکند و رجز میخواند که دل وروده بیلکامیش را در میآورد و ان را غذای پرندگان میکند . بیلگامیش میترسد و فرار میکند .اما پس از دلداری انکیدوو جنگ شروع میشود .کوهها در غوغای جا به جا میشود و بادها و خاشاک هومبابا را در بر میگیرد و اسمان سیاه میشود . Shamashشاماش سفیر خود را برای دفاع از زندگی او (هومبابا) میفرستد و بیلگامیش به او رحم میکند اما انکیدوو میخواهد که آن جانوررا بکشند. هومبابا هردو را بزمین میزند و بیلگمیش به گردنش میدمدو هردو درختان سدر زیادی را میبرند و همچنین درخت سدر بزرگ را میبرند .وانکیدو تصمیم میگیرد آنرا به معبد آنلیل تحویل دهد {توضیح aybir این ترجمه از نسخه اسور بانیپال اقتباس شده که 1500سال بعد از نسخه اصلی نوشته شده آنلیل پرستی در مسلک سومر نیست و درمسلک آسوره ها ریشه دارد احتمالا به جای انلیل تانگری در نسخه سومری است بزرگ کردن آشوریها توسط غربیها معنی خاصی دارد }.آنها یک قایق میسازند و در طول فرات Euphratesحرکت میکنند با درخت غول اسا و سر هومبابا
dream edit] Tablet sixGilgamesh rejects the advances of the goddess Ishtar because of her mistreatment of previous lovers like Dumuzi. Ishtar asks her father Anu to send Gugalanna the "Bull of Heaven" to avenge her. When Anu rejects her complaints, Ishtar threatens to raise the dead who will "outnumber the living" and "devour them". Anu becomes frightened and gives in. The bull of heaven is led to Uruk by Ishtar, and causes widespread devastation. It dries up the reed beds and marshes, then dramatically lowers the level of the Euphrates river. It opens up huge pits in the ground that swallow 300 men. Enkidu and Gilgamesh attack and slay the beast without any divine assistance and offer up its heart to Shamash. When Ishtar cries out in agony, Enkidu hurls one of the bull's hindquarters at her. The city of Uruk celebrates, but Enkidu has an ominous
6-قرص 6

بیلگامیش درخواست خدای زن ایستر را رد میکند .به خاطر فحشایی که با دوموزی Dumuzi داشت ایستر از والدش آنا میخواهد{در این نسخه جعل شده (پدرش آنو) } تا بفرستد گوگال آننا Gugalanna 0گاو آسمانی را که فراتر از زندگی است
تا ببلعد آنها را آنا میترسد وتقدیم میکند آنرا گاو آسمانی به اوروک میاید به همراه ایستر و ویرانی به بار میآورد و بستر نیستان را خشک میکندو سرودها را و به طرز دراماتیک (وحشتناک ) سطح رودخانه فرات را پایین میآورد و در زمین سوراخی بزرگ به وجود می آورد انکیدو و بیلگمیش یورش میبرند و حیوان را سر میبرند بدون هرنوع کمک از طرف خدایان و قلب آن را به شاماش هدیه میکنند. ایستر از این درد فریاد میکشد .انکیدو یکی از رانهای گاو را قصابی میکند0به سیخ میکشد ) در جشن اوروک . اما سرنوشت بدی دارد
edit] Tablet sevenIn Enkidu's dream, the gods decide that one of the heroes must die for slaying the Bull of Heaven and Humbaba. Despite the protestations of Shamash, Enkidu is marked for death. Enkidu considers the great door he fashioned for Enlil's temple, and curses it. He also curses Shamhat and the trapper for removing him from the wild. Then Shamash speaks from heaven, reminding Enkidu of how Shamhat fed and clothed him, and introduced him to Gilgamesh. Gilgamesh will bestow great honors upon him at his funeral, and will later wander the wild consumed with grief. Enkidu regrets his curses and blesses Shamhat, temporarily calmed. In a second dream, however, he sees himself being taken captive to the Netherworld by a terrifying Angel of Death. The underworld is a "house of dust" and darkness whose inhabitants eat clay and are clothed in bird feathers, supervised by terrifying beings. For twelve days, Enkidu's condition worsens. Finally, after a last lament that he could not meet a heroic death in battle, he dies
7-قرص 7

رویای انکیدو –خدایان تصمیم میگیرند که به خاطر ذبح کردن گاو آسمانی و هومبابا یکی از دو قهرمان باید بمیرد .به رغم مخالفت شاماش انکیدو انتخاب میشود برای مرگ . انکیدو به دروازه آنلیل میرود و او را سرزنش میکند و از دامی که گسترده شده بود از شاماش گله مندمیشود و اورابد گویی میکند که چرا از دنیای وحش اورا بیرون کشید و شاماش از آسمان میگوید و به خاطر نشان میکند انکیدوورا که چگونه اورا غذا داد و پوشاند و اورا با بیلگمیش اشنا کرد و گیلگمیش آشنایی اورا با تشریفات انجام میدهد. انکیدو اعتراض میکند و به شاماش اعتراض میکندو از او طلب خیر میکندو بطور موقت آرام میشود و در خواب دوم او میبیندخود را در بند دنیای زیرین و از فرشته مرگ میترسد دنیای زیرین دنیای تاریک و وحشتناکی است بدون پوشاک و پر قو.با رعب زیاد برای دوازده روزانکیدوو حالش وخیم میشود و بعد از زجر آخر بدون داشتن مرگ قهرمانانه در نبرد! میمیرد
edit] Tablet eightGilgamesh delivers a long lamentation for Enkidu, in which he calls upon forests, mountains, fields, rivers, wild animals, and all of Uruk to mourn for his friend. Recalling their adventures together, Gilgamesh tears at his hair and clothes in grief. He commissions a funerary statue and provides valuable grave gifts from his treasury to ensure a favourable reception for Enkidu in the realm of the dead. A great banquet is held where the treasures are ceremonially offered to the gods of the Netherworld. There is a possible reference to the damming of a river before the text breaks off, which might suggest a riverbed burial as in the corresponding Sumerian poem, The Death of Gilgamesh

8-قرص 8
بیلگمیش پس ازگریه زیاد برای انکی دو . در دشت و کوهستان و رودخانه میشود و تمام اوروک غمگین میشودو همه را به سوگ انکیدوو دعوت میکند و در سوگ دوستش لباسها و موهایش را میکند و مراسم خاکسپاری خوبی میگیرد و هدایای زیادی به خدایان میدهد تا اورا در دنیای زیرین گرامی بدارند { در اینجا یک سوراخ و از هم گسیختگی در شعر وجود دارد و از بستر رودخانه صحبت میشود همانطور که در مرگ بیلگمیش وجود دارد
edit] Tablet nineTablet nine opens with Gilgamesh grieving for Enkidu and roaming the wild clothed in animal skins. Fearful of his own death, his object is to find the legendary Utnapishtim ("the Faraway"), and learn the secret of eternal life. Among the few survivors of the Great Flood, Utnapishtim and his wife are the only humans to have been granted immortality by the gods. Early in his travels, Gilgamesh crosses a mountain pass at night and encounters a pride of lions. He prays for protection to the moon god Sin before sleeping. Then, waking from an encouraging dream, he slays the lions and takes their skins for clothing. Eventually, after a long and perilous journey, Gilgamesh comes to the twin peaks of Mount Mashu at the ends of the earth. The entrance, which no man has ever crossed, is guarded by two terrible scorpion-men. After questioning him and recognising his semi-divine nature, they allow Gilgamesh to pass and travel through the mountains along the Road of the Sun. He follows it for . e "double hours" in complete darkness. Managing to complete the trip before the sun catches up to him, Gilgamesh arrives in a garden paradise full of jewel-laden trees

9-قرص 9.
با سوگواری بیلگامیش برای انکیدوو شروع میشود و او به خاطر ترس از مرگ پوست حیوانات میپوشد . او تلاش میکند تا اوتنا پیشتی Utnapishti مرد بزرگ را پیدا کند .و راز جاودانگی را از او بیاموزد .حد فاصلی است که اوتنا پیشتی و همسرش تنها به جاودانگی رسیده اند توسط خدا .او در سفر خود فقط با گروهی از شیرها برخورد میکند . در پاسی از شب او به خاطر ترس از مرگ خدای ماه sinرا پرستش میکند ىر هنگام خواب و بیدار میشود با دلگرمی و شیرها را میکشد و پوستشان رامیپوشد .بعد از یک سفر دراز و پر خطر بيلگميش به بالاي ىو قله ماشو Mashu ميرسد. در پایان زمین که هیچ کس تاکنون به آنجا نرسیده که محافظت میشود با دو مرد عقرب نما بعد از سوالات و تجسس فراوان از او آنها اجازه میدهند به بیلگمیش تا رد شود و سفر کند در کوهها و راه خورشید او تعقیب میشود با دوازده اسب پرقدرت در تاریکی مطلق در تمام طول سفرریاست میشود با خورشید بدون اینکه نور خورشید برسد به او . بیلگمیش در باغ بهشت قدم میگذارد که پراست از درختان جواهر
edit] Tablet tenGilgamesh meets the alewife Siduri, who first believes Gilgamesh is a murderer from his dishevelled appearance, and tells her the purpose of his journey. Siduri attempts to dissuade him from his quest but sends him to Urshanabi, the ferryman, to help him cross the sea to Utnapishtim. Urshanabi is in the company of stone-giants. Gilgamesh considers them hostile and kills them. When he tells Urshanabi his story and asks for help, he is told that he just killed the only creatures able to cross the Waters of Death. The Waters of Death or Hubur, analogous to the River Styx of Greek mythology, are deadly to the touch, so Urshanabi asks him to cut 300 trees and fashion them into punting poles. Finally, they reach the island of Utnapishtim. Utnapishtim hat there is someone else in the boat and asks Gilgamesh who he is. Gilgamesh tells him his story and asks for help, but Utnapishtim reprimands him because fighting the common fate of humans is futile and diminishes life's joy

10-قرص ده
وقتی گیلگمیش دختر ابجو فروش Siduri, را ملاقات میکند او باور میکند که بیلگامیش یک قاتل با ظاهری آشفته است و بیلگمیش هدف از سفر خود را به او میگوید. سیدوری او را نصیحت میکند تا از سفرش برگردد اما اورا برای عبور از دریا به اورشان ابی میدهد Urshanabi, نا خدا. اورشانابی در شکل یک مرد گران سنگ است . بیلگمیش انها را دشمن میداند وفکر میکند که اورا میکشد .وقتی داستان خود را به اورشان ابی میگوید و از او کمک میخواهد او میگوید تنها راز کشته شدن حیوانات عبور از آبهای مرگ Hubur,است در اساطیر یونان اشاره شده . و اورا به قطع کردن 300 درخت وبستن آنها ترغیب میکند برای لمس کردن مرگ و از او میخواهد تا تیرک بزند قایق را د رنهایت آنها به جزیره اوتناپیشتی میرسند
اوتناپیشتی آنها را در روی بلم میبیند و از بیلگمیش میپرسد که کیست .بیلگامیش داستان خود را میگوید و از او کمک میخواهد اما اوتنا پیشتی او را توبیخ میکند به خاطر مقابل شدن هدف زندگی و درخواست عیش و لذت غلبه
edit] Tablet elevenGilgamesh observes that Utnapishtim seems no different from himself, and asks him how he obtained immortality. Utnapishtim tells an ancient story of how the the gods decide to send a great flood. The god Ea, however, warns him to build a boat and save himself. Precise dimensions are given, and it is sealed with pitch and bitumen. Utnapishtim's family go aboard, along with his craftsmen and 'all the animals of the field'. Next, a violent storm arises that causes the terrified gods to retreat to the heavens. Ishtar laments the wholesale destruction of humanity and the other gods weep beside her. The storm lasts six days and seven nights, after which 'all the human beings [have] turned to clay'. Utnapishtim, looking out, also weeps in response to the overwhelming destruction. The boat lodges on a mountain and, after seven more days, he releases a dove, a swallow, and a raven. When the latter fails to return, he opens the ark and releases its inhabitants. Utnapishtim offers sacrifice to the gods who smell the sweet savor and gather around. Belitili vows that, just as she will never forget the brilliant necklace that hangs around her neck, she will always remember this time. After she condemns the chief god Enlil for instigating the flood without thinking, he suddenly arrives, angry that anyone has survived. Then Ea speaks up and castigates him for sending a disproportionate punishment. Enlil, apparently contrite, blesses Utnapishtim and his wife, and rewards them with eternal life. This story is based on the flood myth that concludes the Epic of Atrahasis (see also Gilgamesh flood myth

11-قرص 11
بیلگمیش به او میگوید که با او هیچ فرقی در ظاهر انسانی ندارد و از او میپرسد که چگونه زندگی ابدی بدست آورده است . اوتنا پیشتی یک داستان قدیمی را به او میگوید که خدا تصمیم میگیرد که یک طوفان بزرگ بفرستد .خدا Ea به او هشدار میدهد که بسازد یک کشتی و save himself. اندازه ها داده میشود و آن مهر میشود با قیر و موم pitch and bitumen. اوتنا پیشتی و فامیلش به کشتی میروند و تمام صنعتگران و 'all the animals of the field' و توفان سهمگین آنها را میبرد و خدایان به آسمان میروند وحشت زده . ایستر خون آشام وساحره نابود میشود و خدایان به خاطر عمده فروشی و افراط مردم که باعث ویرانیست میگریند
توفان شش رو ز و هفت شب طول میکشد وتمام مردم به رس تبدیل میشوند . اوتنا پیشتی نگاه میکند و در ویرانی غوطه ور میشود . کشتی در کوهی ارام میگیرد-بعد از 7 روز او میفرستد یک کبوتر و پرستو و کلاغ را و از آنها یک بر نمی گردد و اوتنا پیشتی به خدایان هدایا و قربانیهای با طعام میدهد و از خدایان طلب امرزش میکند و آنلیل از او رازی میشود و برایش دعای خیر میکند و زندگی جاودان به او و همسرش داده میشود .نگاه کنید به حماسه Atrahasis داستان طوفان در حماسه بیلگمیش
The main point seems to be that Utnapishtim was granted eternal life in unique, never to be repeated circumstances. As if to demonstrate this point, Utnapishtim challenges Gilgamesh to stay awake for six days and seven nights. However, as soon as Utnapishtim finishes speaking Gilgamesh falls asleep. Utnapishtim instructs his wife to bake a loaf of bread for every day he is asleep so that Gilgamesh cannot deny his failure. Gilgamesh, who wants to overcome death, cannot even conquer sleep! After instructing his ferryman to wash Gilgamesh and clothe him in royal robes, Utnapishtim sends the pair back to Uruk.

As they are leaving, Utnapishtim's wife asks her husband to offer a parting gift. Utnapishtim tells Gilgamesh of a boxthorn-like plant at the very bottom of the ocean that will make him young again. Gilgamesh obtains the plant by binding stones to his feet so he can walk on the bottom of the sea. He recovers the plant and plans to test it on an old man when he returns to Uruk. Unfortunately, when Gilgamesh stops to bathe it is stolen by a serpent that sheds its skin as it departs. Gilgamesh weeps at the futility of his efforts, having now lost all chance of immortality. He then returns to Uruk, where the sight of its massive walls prompts him to praise this enduring work to Urshanabi
به نظر میرسد اتناپیشتی در شرایطی است که هرگز تکرار نمی شود و به چالش میکشد بیلگامیش را به بیدار ماندن بدر شش روز و هفت شب وقتی داستان تمام میشود بیلگامیش میخوابد اوتناپیشتی از همسرش میخواهد تا به تعداد هر روز که او خوابیده یک نان بپزد تا او دانمیا اوتوزماقین . بیلگمیش که میخواست به مرگ غلبه کند نتوانست چیره شود به خواب –و ناخدارا راهنمایی میکند تا بشوید واورا خرقه واقعی بپوشاند و اورا به اوروک میفرستد
زن اوتنا پیشتی از او در مورد هدیه وداع سوال میکند تا هدیه مهمان باشد اوتناپیشتی میگوید به او از گیاه باکس تورن boxthorn که در اعماق عمق اقیانوس میروید که اورا دوباره جوان میکند بیلگمیش بدست می آورد گیاه را درو در پاهایش میبندد و بر روی اب راه میروداو گیاه را روی یک مرد پیر ازمایش میکند و به اوروک برمیگردد وقتی بیلگمیش حمام میکند . ماری پوست میاندازد و آن را میبرد .بیلگمیش گریه میکند و از کوشش بیهوده نا امید میشود راهی برای جاودانگی وجود ندارد به اوروک بر میگردد و این کار عظیم را به اوتناپیشتی برمیگرداند


[edit] Tablet twelveThis tablet is to a large extent an Akkadian translation of an earlier Sumerian poem, Gilgamesh and the Netherworld (also known as "Gilgamesh, Enkidu, and the Netherworld" and variants), although it has been suggested that it is based on an unknown version of that story.[2]:42 The contents of this last tablet are inconsistent with previous ones: Enkidu is still alive, despite having been killed off earlier in the epic. Because of this, its lack of integration with the other tablets, and the fact that it is almost a copy of an earlier version, it has been referred to as an 'inorganic appendage' to the epic.[7] Alternatively, it has been suggested that "its purpose, though crudely handled, is to explain to Gil-gamesh (and the reader) the various fates of the dead in the Afterlife" as "an awkward attempt to bring closure",[8] a connection between the Gilgamesh in the epic and the Gilgamesh as King of the Netherworld in Mesopotamian religion,[9] or even "a dramatic capstone whereby the twelve-tablet epic ends on one and the same theme, that of "seeing" (= understanding, discovery, etc.), with which it began."[10]

12-قرص دوازده
این قدیمیترین و بزرگترین برگردان آکادی است از یک شعر قدیمی سومری .درمورد بیلگمیش و دنیای زیرین 0همان طور که درمورد بیلگمیش و انکیدوو و دنیای زیرین دیدیم )این قرص با انچه که در گذشته آمد در تضاد است انکیدوو هنوز زنده است و متضاد با این که انکیدوو در نسخه های اولیه کشته شده و گیلگمیش در افسانه های خاورمیانه پادشاه دنیای زیرین است Mesopotamian religion, سنگها با نسخه دوازدهم کامل میشود


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 3 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
با افتخار به قدرت phpBB فارسی مقصد

رستوران های تهران رستوران خاقان آموزش نصب سانترال ورمی کمپوست